بیوفیلیا به معنای «عشق ذاتی انسان به طبیعت» است؛ اما این فقط یک تعریف لغوی نیست. پشت این واژه، احساسی زنده و پویا وجود دارد؛ احساسی که به ما میگوید طبیعت صرفاً پسزمینهای زیبا برای زندگی ما نیست، بلکه نیرویی فعال است که بدون درخواست ما میتواند در ذهن، احساس و رفتارمان تغییر ایجاد کند. جهان منفعل نیست؛ جهان با ما کار میکند، همانطور که باد با برگها کار میکند. افکار منجمد را میلرزاند، ذهنهای قفلشده را باز میکند و احساسات متراکم را از نو مرتب میچیند.
این هفته، در پادکست «پنجاه کلمه برای برف» که آن را با همکار ولزیام امیلی جان گارسس اجرا میکنم، واژهای که چنین تغییری در نگاه ما ایجاد کرد، همین واژه بود: بیوفیلیا. ما در این پادکست دنبال واژههایی از سراسر جهان میگردیم؛ واژههایی که میتوانند دریچه نگاه انسان را به جهان عوض کنند. بیوفیلیا یکی از همان واژههاست—واژهای که چیزی را نام میبرد که درون ما همیشه زنده بوده اما شاید فراموشش کردهایم.
وقتی طبیعت بهجای ما کار میکند
نقطه روشن شدن واقعی مفهوم بیوفیلیا برای من زمانی اتفاق افتاد که با کیمبرلی هیلی-کولمن، بنیانگذار سازمان Globe Aware، مصاحبه کردیم. بسیاری از مردم تصور میکنند داوطلب شدن یعنی رفتن به جایی برای «تعمیر» چیزی. اما کیمبرلی با لطافتی عمیق این مفهوم را بازتعریف کرد. او گفت داوطلبان با نیت ساختن وارد یک جامعه میشوند، اما در نهایت این طبیعت و محیط است که آنها را میسازد.
او توضیح داد که در سفرهای داوطلبانه، افراد در لحظاتی قرار میگیرند که محیط از طریق صداها، نور، باد، خاک و ریتم جامعه روی آنها اثر میگذارد. در کنیا، داوطلبانی که گل و خاکستر را مخلوط میکنند یا در گواتمالا کسانی که کنار خانوادهها بتن میریزند، تصور میکنند آمدهاند کمک کنند؛ اما در حقیقت، جنگل، خاک، مردم و صداها آنها را از نو شکل میدهند. جهان در همان زمانی که آنها در حال ساختن هستند، روی ذهن و روحشان کار میکند. این همان بیوفیلیا در عمل است؛ قدرت طبیعت نه بهعنوان دکور، بلکه بهعنوان یک همکار فعال.
یک واژه هلندی برای کار باد: Uitwaaien
یکی از زیباترین نمونههای بیوفیلیا واژهای هلندی است: Uitwaaien. این واژه به معنای «بیرون رفتن در باد و اجازه دادن به اینکه باد ذهنت را پاک کند» است. در این مفهوم، هیچ تلاش، فشار یا جنگی وجود ندارد. تنها ایستادن، تنفس کردن و سپردن ذهن به یک نیروی طبیعی کافی است. انگار باد کارمندان کوچک اداری ذهن را که مشغول نگرانیاند، وادار میکند پروندههایشان را رها کنند.
Uitwaaien واژهای برای «تسلیم شدن» است—اما نه یک تسلیم منفعلانه؛ بلکه تسلیمی آزادکننده، نوعی اعتماد به جهان. این باور که محیط اطراف میداند چگونه از ما مراقبت کند، حتی زمانی که خودمان نمیدانیم چگونه از خود مراقبت کنیم. تو نگرانیهایت را به چیزی بزرگتر و قدیمیتر از خودت میسپری و جهان بهجای تو ادامه میدهد. کیمبرلی یک نکته جذاب گفت که انگار خواهر این مفهوم است: «اگر خودت را در محیطی کاملاً جدید قرار دهی—جایی که صداها، غذا و فضا متفاوتاند—مغزت دوباره سازماندهی میشود.» این همان کاری است که باد میکند: سازماندهی دوباره، آراستن ذهن، برداشتن بار تلاش از روی شانهها.
طبیعت یک درمانگر خاموش است
بیوفیلیا پیشنهاد یک مسیر متفاوت برای رسیدن به سلامت روان است. بهجای اینکه مدام در حال یافتن نقصهای خود باشیم و تلاش کنیم هرچیزی را اصلاح کنیم، میتوانیم بگذاریم طبیعت بخشی از کار را انجام دهد. خورشید آنچه را سرد و سفت شده گرم میکند. زمین فروتنی را یادآور میشود. باد پاکسازی میکند. جنگلها، رودها، پرندگان و حتی باران ساده شهری میتوانند در فرایند «آنچه در حال شدن هستیم» مشارکت کنند.
طبیعت از ما تلاش نمیخواهد؛ حضور میخواهد. تنها لازم است لحظهای بیرون بروی، دستهایت را روی پوست جهان بگذاری و اجازه دهی هستی مسئولیتش را بردارد. جهان مدتهاست بارهای بسیار سنگینتر از ما را بر دوش کشیده و بهخوبی میداند چطور کارش را انجام دهد. امروز قصد دارم چند دقیقه بیرون بروم و بگذارم باد، خورشید و زمین هرکدام سهم خود را از این ذهن خسته بردارند. جهان همیشه آماده است؛ کافی است ما حاضر باشیم.
