جدایی، حتی زمانی که خودتان آن را بخواهید، میتواند تجربهای بسیار دشوار و پیچیده باشد. این جدایی نه تنها پایان یک رابطه عاطفی است، بلکه گاهی پایان دوستیها، رویاهـا و تصوراتتان درباره آینده نیز به شمار میرود و ضربهای جدی به عزتنفس شما وارد میکند. جدا کردن وسایل، حسابها، حیوانات خانگی و حتی دوستان، میتواند کابوسی احساسی و عملی باشد که وقتی بچهها هم وارد معادله شوند، پیچیدگی بیشتری پیدا میکند.
تجربه سوفیا؛ وقتی زندگی مشترک به نقطه شکست میرسد
سوفیا، که پس از سه سال رابطه با جولیان تصمیم گرفتند با هم زندگی کنند و بعد ازدواج کنند، انتظار داشت همه چیز عالی پیش برود. اما واقعیت کاملاً متفاوت بود. جولیان حتی برای وسایل او فضای مناسبی در خانه نگرفته بود و این باعث شد هفتهها درباره جای لباسها و کتابهایش بحث کنند. وقتی جولیان اجازه داد که سوفیا دراورش را بیاورد، مجدداً بر سر جای آن در خانه مشاجره کردند تا جریان اتاق به هم نخورد. سوفیا که عاشق آشپزی بود، بهخاطر عدم تمیزکاری سریع از سوی جولیان مورد انتقاد قرار میگرفت در حالی که او هیچ کمکی نمیکرد. جولیان حتی نمیخواست لوازم آرایش یا لباسهای سوفیا در فضای شخصیاش باشد و این شرایط باعث شد سوفیا احساس کند مهمان ناخوانده است، نه شریک زندگی.
پس از شش ماه تحمل این وضعیت، سوفیا پیشنهاد داد خانهای جدید پیدا کنند که متعلق به هر دوی آنها باشد، اما جولیان به شدت مخالفت کرد و اعلام کرد که آپارتمانش را دوست دارد و قصد ندارد تغییری ایجاد کند یا نقل مکان کند. این رفتار برای سوفیا که چنین رویی از جولیان ندیده بود بسیار سخت بود. در نهایت، پس از تفکر فراوان، او به جولیان گفت که نمیتواند با او زندگی کند. هرچند خودش نمیخواست جدایی رخ دهد، جولیان پیشنهاد پایان رابطه را داد و این واکنش را سوفیا به عنوان نوعی طرد شدن تجربه کرد.
جدایی؛ پایان یک مرحله و شروع یک دوران گذار
جدایی، چه خواسته شده باشد و چه ناخواسته، پایان بخشی از زندگی است که میتواند حس هویت و خودشناسی فرد را به شدت تحت تأثیر قرار دهد. دوران پس از جدایی، دورهای از گذار است؛ دورهای که شما از بخشی از زندگیتان جدا شده و وارد مرحله جدیدی میشوید. ویلیام بریجز، نویسنده کتاب مشهور «گذارها: فهمیدن تغییرات زندگی»، معتقد است که گذار ذاتاً با سردرگمی و آشفتگی همراه است، اما در عین حال فرصتی برای کشف خود جدید و بازتعریف مسیر زندگی به شمار میرود.
تغییر، یکی از دلایل اصلی مراجعه افراد به رواندرمانی است. چه این تغییر خواسته باشد و چه ناخواسته، واقعی یا خیالی، مربوط به گذشته، حال یا آینده، همه تغییرات موجب اختلال و ناآرامی میشوند که اغلب دردناک و ناخوشایند است. بریجز اشاره میکند که گذار، یعنی دوره بین تغییرات، اغلب سختتر از خود تغییر است. این دوره سردرگمی، اغلب با احساس تنهایی، غم، خشم و فقدان همراه است که مدیریت آن دشوار است.
از دست دادن هویت؛ سردرگمی در گذار
سوفیا این سردرگمی و از دست دادن هویت را چنین توصیف کرد: «نمیدانم چه کسی هستم. همیشه تصویری از خودم داشتم که جولیان و زندگی مشترکمان جزئی از آن بود.» او آپارتمان جدید را به راحتی پیدا کرد، اما در چیدمان آن به مشکل خورد و گفت: «همیشه به این فکر میکنم که جولیان چه چیزی را دوست دارد. با اینکه الان آزادم هر کاری کنم، انگار نمیتوانم خودم را پیدا کنم.» این تجربه سردرگمی که گاهی تا پس از تغییر هم ادامه دارد، پدیدهای معمول است. ورود به شغل جدید، خانه جدید، تغییر وضعیت از مجرد به متأهل یا والد شدن، حتی تغییرات جسمانی مانند سالم بودن به ناتوانی، همه میتوانند دورهای از تردید و شک نسبت به خود ایجاد کنند.
خبر خوب این است که اگر بتوانید مدتی در این سردرگمی و آشفتگی بمانید و به آن اجازه دهید، به تدریج مانند پروانهای که از پیله بیرون میآید، با تواناییها و درک تازهای از خود بیرون خواهید آمد. البته این فرآیند ساده نیست و زمانی که احساس کنید باید در نقش جدید خود در شغل، رابطه یا زندگی ثابت شوید، پذیرش آن دشوارتر خواهد بود.
پنج راهکار برای تحمل دوران گذار
برای تحمل و حتی پذیرفتن سردرگمی دوران گذار، میتوانید به چند نکته مهم توجه کنید. نخست اینکه بدانید این دوره موقتی است و شما برای همیشه در این وضعیت باقی نخواهید ماند. دوم اینکه تواناییها و نقاط قوتی که داشتهاید همراه شماست و حتی اگر تغییر ناخواسته باشد، همین قدرتها باعث شدهاند که شما در مسیر بهبود قرار بگیرید. سوم اینکه در این دوران با خودتان درباره این قوتها صحبت کنید و به یاد بیاورید که چگونه قبلاً از آنها استفاده کردهاید؛ مثلاً والدینی که به یاد میآورند در کودکی به دیگران کمک کردهاند، میتوانند بفهمند که مهارتهای والدگری را از همان کودکی در خود داشتهاند.
چهارم، دنبال خاطراتی باشید که قدرتهای فراموششده شما را یادآوری میکنند. روانکاو کریستوفر بولاس اینها را «دانستههای نینگاشته» مینامد که در دوران سردرگمی نیز همراه ما هستند و کمک میکنند. پنجم اینکه بدانید این قوتها پس از پایان دوران گذار نیز باقی خواهند ماند و شما تغییر میکنید، اما همچنان خودتان هستید با آگاهی بیشتر نسبت به قدرتهای درونی خود.
داستان تغییر سوفیا؛ از سردرگمی تا خودیابی دوباره
سوفیا تصمیم گرفت سردرگمی خود را بپذیرد و کاری را انجام دهد که قبلاً هرگز جرات نکرده بود: «رفتم یک رتریت یوگا در کاستاریکا. شاید برای شما عادی باشد، اما من هیچ وقت تنها به جایی نرفته بودم که هیچکس را نشناسم.» این تجربه برای او همزمان آرامشبخش و گاهی ناراحتکننده بود. برخی افراد گروه را دوست نداشت، اما در نهایت احساس آرامش و راحتی کرد و توانست بخشهایی از خود را که در رابطه با جولیان گم شده بود، دوباره بیابد و حتی بخشهای جدیدی را کشف کند. او این رتریت را با احساسی جدید به پایان رساند: احساس «جهتگیری دوباره» و قدرت بیشتر در شناخت خود و ارتباط با دیگران. به عبارتی، دوباره ریشهدار، مستقر و آماده برای زندگی نو شده بود.
