در شامگاه اروپا پیش از جنگ، پدیدهای بزرگ اما کمتر شناختهشده در کافههای ادبی شهرهای مهم آن زمان شکل گرفت. این کافهها در برلین، وین، بوداپست و پراگ به محلی تبدیل شدند که مرزهای ملی، مذهبی و قومی را در گرمای گفتوگوهای پرشور و صمیمانه از میان میبردند. در فضایی مملو از دود سیگار و صدای آرام برخورد فنجانهای چینی، شاعران، دانشمندان، خبرنگاران و فیلسوفان گرد هم میآمدند. در حالی که جهان بیرون پر از بحران بود، میان میزهای مرمرین و پنجرههای بلند، نظم متفاوتی حکمفرما بود؛ نظمی که بر پایه کنجکاوی، احترام متقابل و امید بیپایان به درک یکدیگر بنا شده بود.
کافهها بهمثابه پلی زنده میان شکافهای تاریخی و شخصی
ضربان این کافهها بهوضوح دراماتیک و پویا بود؛ جایی که میشد اشتفان تسوایگ را در حال بیان نگرانیهایش به آرتور اشنیتسلر دید یا زیگموند فروید و حلقه همفکرانش را مشغول بحث درباره ماهیت ذهن یافت. علاوه بر این، تازهواردانی مانند انقلابیان جوان، هنرمندان در تلاش و پناهندگانی که از فروپاشی قاره فرار میکردند، حضور داشتند. در این فضا مرزهای ملی، اعتقادی و طبقاتی محو میشد و برای یک شب جادویی، مشتریان به جویندگان همراه در سمپوزیومی مدرن تبدیل میشدند که وارثان میز افلاطون بودند. نماد مرکزی این جهان، تصویر یونانی بود؛ نه صرفاً به عنوان یک شخصیت تاریخی، بلکه به عنوان نگهبان همیشگی خرد و زیبایی.
یونان باستان؛ نماد آرمانهای فرهنگی غرب و پیوند دهنده روشنفکران
فیلسوفان آلمانی از گوته تا نیچه، یونانیان باستان را به نماد بالاترین آرمانهای فرهنگ غربی بدل کرده بودند. روشنفکران یهودی نیز به این ایدهآل جذب شده بودند و در این کافهها که انعکاسش را در کلاسهای دانشگاهی، سالنهای خصوصی و حلقههای مطالعه میتوان یافت، رقابتهای دیرینه جای خود را به دوستی و اتحاد در جمهوری ادبیات میداد. اگرچه ضدیهودیگری در شهرهای بزرگ پا برجاست و گاهی در قالب شایعات، تبعیض یا حتی خشونت بروز میکرد، اما در این کافهها گفتگوی واقعی و امن جریان داشت. از دل این فضا خلاقیتهای فوقالعاده و درک عمیق دردهای اجتماعی سر برمیآورد.
با افزایش موجهای ملیگرایی و ضدیهودیگری، صداها و اندیشهها به تدریج خاموش شدند. اما یادآوری این کافهها فراتر از حس نوستالژیک است؛ آنها تجسم مفهوم «فضای سوم» هستند؛ فضایی میان تجربه و عمل که در آن گفتوگو و تفکر میتوانند تکانهها را به بینش و هویت را به جامعه تبدیل کنند.
اهمیت دوباره «فضای سوم» در دنیای امروز و نمونههای معاصر
امروزه این وعده بیش از هر زمان دیگری مورد نیاز است و در عین حال یافتنش دشوارتر شده است. در آمریکا و بسیاری نقاط جهان، قطببندی اجتماعی تشدید شده و گفتوگوی صادقانه و شنیدن متقابل به ندرت رخ میدهد. دانشگاهها که زمانی معادل مدرن این کافهها تصور میشدند، اکنون در حفاظت از فضای گفتوگوی واقعی ناکام ماندهاند. با این حال، فضای سوم گاهی در قالبهای غیرمنتظرهای ظهور میکند. برای نمونه، انجمن قصهگویی «ماث» (The Moth) فضایی را فراهم میکند که افراد با پسزمینههای متفاوت با آسیبپذیری و خرد سخن میگویند و مخاطبان با شنیدن فعال، تجربههای زیسته را گرامی میدارند و از طریق بازتاب جمعی آنها را به بینش تبدیل میکنند؛ ایدهآلی که هنوز زنده است.
