در دنیای امروز، فیلم و سریالها فقط وسیلهای برای سرگرمی نیستند. آنها بستری ارزشمند برای بازتاب دغدغههای انسانی و شناخت هیجانات ما هستند. بسیاری از افراد هنگام تماشای یک داستان، فرصت پیدا میکنند تا با لایههای پنهان ذهن و رفتار انسان آشنا شوند. این تجربه معمولاً هم آموزنده است و هم آرامبخش. از سوی دیگر، کارگردانان و بازیگران تلاش میکنند پیچیدگیهای روان انسان را با زبان تصویر نشان دهند. این رویکرد، جذابیت داستان را بیشتر میکند و ارتباط عمیقتری میان اثر و مخاطب میسازد. به همین دلیل، بسیاری از آثار ماندگار سینما بهخاطر نگاه روانشناختیشان شناخته میشوند.
انتشار فهرستی از فیلمها و سریالهای روانشناسی در وبسایت «روانشناسان» اقدامی ارزشمند است. این مجموعه به علاقهمندان کمک میکند آثار برجسته را بهتر بشناسند و تجربه تماشای خود را غنیتر کنند. چنین معرفیهایی پلی میان هنر و علم روانشناسی ایجاد میکند و به فهم بهتر ذهن و رفتار انسان کمک میکند. فیلم Trance نیز نمونهای از آثاری است که ثابت میکند سینما میتواند بستری برای شناخت عمیق ذهن انسان باشد.
مشخصات فیلم
عنوان انگلیسی: Trance
عنوان فارسی: خلسه
سال اکران: ۲۰۱۳
کارگردان: دنی بویل (Danny Boyle)
تهیهکننده: کریستین کالسون (Christian Colson)
نویسندگان: جو آرنه (Joe Ahearne)، جان هادج (John Hodge)
بازیگران اصلی: جیمز مکاوی (James McAvoy)، ونسان کسل (Vincent Cassel)، روزاریو داوسن (Rosario Dawson) و دیگر بازیگران
خلاصه فیلم
خلسه داستان سیمون نیوتون، حراجچی آثار هنری است که در سرقت یک نقاشی گرانقیمت نقش دارد. او هنگام سرقت دچار ضربه شدید به سر میشود و حافظهاش را از دست میدهد. پس از حادثه، نمیداند نقاشی را کجا پنهان کرده است. به همین دلیل گروه سارق تصمیم میگیرد از یک هیپنوتراپیست به نام الیزابت کمک بگیرد تا حافظه او بازسازی شود.
الیزابت در جلسات هیپنوتیزم تلاش میکند سیمون را به خاطراتش نزدیک کند؛ اما معماهای ذهن او فراتر از یک سرقت ساده هستند. در ادامه، رابطهای پیچیده میان سیمون، الیزابت و فرانک شکل میگیرد؛ رابطهای که پر از تنش، احساسات ناتمام، کنترل روانی و خیانت است.در پایان، حقیقتی تاریکتر آشکار میشود و بخشهایی از گذشته سیمون روشن میشود؛ گذشتهای که نقش مهمی در انگیزهها و رفتارهای او داشته است.
جنبههای روانشناسی
فیلم Trance لایههای مختلف کارکرد ذهن انسان را نمایش میدهد. داستان با موضوع حافظه و فراموشی (آمنزیا) آغاز میشود؛ جایی که سیمون پس از ضربه مغزی بخشهایی از حافظه خود را از دست میدهد. تلاش برای بازیابی این خاطرات هسته اصلی روایت را شکل میدهد و همین موضوع پای هیپنوتیزم را به داستان باز میکند.
الیزابت، هیپنوتراپیست داستان، با تکنیکهای القایی تلاش میکند سیمون را به لایههای پنهان ذهنش هدایت کند. این لایهها مرز میان حقیقت و خیال را کمرنگ میکنند و نشان میدهند حافظه چقدر شکننده و قابلدستکاری است. در جریان جلسات درمان، مفهوم انتقال هیجانی (Transference) آشکار میشود؛ جایی که احساسات سرکوبشده سیمون ناخودآگاه به سمت درمانگر جهتگیری پیدا میکند. این موضوع رابطه شخصیتها را پیچیدهتر میکند و مسیر روایت را تغییر میدهد. فیلم همچنین پرسشهایی درباره هویت و خودآگاهی مطرح میکند. مخاطب همراه با شخصیت اصلی بین آنچه «به یاد میآورد» و آنچه «واقعاً رخ داده» معلق میماند. این همپوشانی میان توهم و واقعیت، شک نسبت به ادراک و هویت را افزایش میدهد.
یکی دیگر از محورهای مهم فیلم، مفهوم کنترل و دستکاری ذهن است. Trance نشان میدهد هیپنوتیزم میتواند ابزار درمان باشد یا وسیلهای برای کنترل روانی؛ بستگی دارد چه کسی از آن استفاده میکند و به چه نیتی. به همین دلیل رابطه قدرت، ذهن و حقیقت به یکی از تمهای اصلی فیلم تبدیل میشود.
نقاط قوت
– روایت چندلایه و معمایی که مخاطب را درگیر میکند.
– تصویربرداری و طراحی بصری چشمگیر با فضایی توهمی و هیپنوتیک.
– بازیهای قدرتمند مکآوی، کسل و داوسن.
– پرداخت روانشناختی عمیق به مفاهیمی مانند حافظه، انتقال هیجانی و دستکاری ذهن.
نقاط ضعف
– پیچیدگی زیاد داستان که میتواند برخی مخاطبان را سردرگم کند.
– پایانبندی کمریتمتر نسبت به شروع قوی فیلم.
– پرداخت ناکافی برخی شخصیتها و نامشخص بودن انگیزهها.
نظرات تخصصی
مایکل اوساليوان – The Washington Post: او معتقد است دنی بویل «با واقعیت بازی میکند و مدام آن را تغییر میدهد». او پیچیدگی و غیرقابلپیشبینی بودن روایت را نقطه قوت فیلم میداند.
رجر ایبرت / ایگناتی ویسنیوتسکی: منتقدان اشاره کردهاند فیلم از نظر بصری قوی است، اما پایانبندی آن نسبت به شروع پرانرژی، انسجام کمتری دارد.
