بسیاری از ما باور داریم که خوشحال بودن حق طبیعی و مسلم ماست؛ گویی شادی باید همیشه در دسترس باشد و اگر نیست، یک جای کار میلنگد. اما روانشناسی میگوید هرکدام از ما در نهایت به سطح ثابت و معمول خلقوخوی خود برمیگردیم؛ سطحی که به آن «نقطه تعادل شادی» گفته میشود. اوجهای سرخوشی، هرچقدر هم شدید باشند، فروکش میکنند و فرودهای ناامیدکننده نیز دوباره بالا میآیند. تمایل انسان به افکار منفی نیز بخشی از سیستم بقاست؛ بنابراین مبارزه با آن کاملاً طبیعی است و همین مبارزه ما را به سمت مثبتگرایی افراطی سوق میدهد. ما میخواهیم شاد باشیم، حتی بیش از حد.
فرهنگ شادیمحور و توهم مثبتگرایی افراطی
وقتی کلمه «خوشحال» را در آمازون جستجو میکنیم، با دهها عنوان کتاب روبهرو میشویم: Happy Healthy، The Path to Happiness، یا حتی Happy. فرهنگ آمریکایی مدام به ما میگوید شادی یک حق است و باید به دنبالش برویم. اما واقعیت چیز دیگری است؛ ۲۹ درصد آمریکاییها در مقطعی از زندگی احساس افسردگی داشتهاند، در حالی که در بسیاری از فرهنگهای آسیایی و اروپایی این عدد بسیار کمتر است. این پرسش جدی مطرح میشود که آیا آمریکاییها بیش از حد برای رسیدن به «شادی ناب» تلاش میکنند؟ شاید بهای احساسی تعقیب شادی بسیار بالا باشد. نکته تناقضآمیز اینجاست که تعقیب افراطی شادی، معمولاً ما را خوشحالتر نمیکند. شاید بهتر باشد هیچ احساسی—از جمله خشم، غم یا آرامش—بهزور بر دیگری ترجیح داده نشود و زندگی را در تعادل تجربه کنیم.
فهرست آرزوها؛ نماد تعقیب داغ و بیوقفۀ شادی
یکی از نمادهای این تلاش افراطی، «فهرست آرزوها» یا Bucket List است. این فهرست قرار است ما را به «زندگی خوب» برساند؛ از قدم گذاشتن در شهر باستانی پِترا گرفته تا تماشای شفق شمالی یا حتی نان پختن کنار چشمههای آبفشان. افرادی که این فهرست را خیلی جدی میگیرند، برای هر آیتم ارزش عاطفی ویژهای در نظر میگیرند؛ انگار با انجام هرکدام از آنها، یک پله به شادی واقعی نزدیکتر میشوند. اما علوم اعصاب چیزی کاملاً متفاوت میگوید: تعقیب فهرست آرزوها شادی پایدار تولید نمیکند. با گذشت زمان، اوجهای هیجان فروکش میکنند و ما دوباره به سطح معمول خلقوخوی خود بازمیگردیم—بدون استثنا.
نقطه تعادل شادی؛ واقعیتی که ژنها تعیین میکنند
پژوهشهای گسترده روی مفهوم «نقطه تعادل شادی» نشان میدهند که بخش مهمی از سطح شادی ما در ژنها رمزگذاری شده است. سونیا لیوبومیرسکی، نویسنده کتاب چگونه شادتر باشیم، یکی از مهمترین پژوهشگران این حوزه است. او و همکارانش ثابت کردهاند که برخی افراد ذاتاً شادتر از دیگران هستند؛ یعنی نقطه تعادل آنها بالاتر است. حتی اگر تجربههای فوقالعاده داشته باشیم، ذهن و سیستم عصبی ما بعد از مدتی به همان سطح ثابت احساسی برمیگردد.
تردمیل لذتگرایانه؛ چرا شور و هیجان همیشه محو میشود؟
فیلیپ بریکمن و دونالد کمپبل، با معرفی مفهوم «تردمیل لذتگرایانه» یا Hedonic Treadmill، نشان دادند که انسانها پس از هر تجربه مثبت یا منفی، دوباره به سطح طبیعی احساسات خود بازمیگردند. پول بیشتر لزوماً شادی بیشتر نمیآورد. رنج شدید هم برای همیشه نمیماند. هیجانات فوقالعاده مانند تماشای اجرای آریای آندرئا بوچلی، هرچقدر هم که باشکوه باشد، نهایتاً در ذهن ما کمرنگ میشود. این یک واقعیت زیستی است، نه ضعف شخصی.
چرا تعقیب شادی ما را کمتر خوشحال میکند؟
دنبال کردن فهرست آرزوها یا هر هدفی که به «باید شاد باشم» گره خورده باشد، اغلب نتیجه معکوس میدهد. تمرکز بر چیزی که نداریم، توقعات غیرواقعی ایجاد میکند. آنچه فکر میکنیم ما را خوشحال میکند، معمولاً آنقدرها هم ماندگار نیست. روانشناسی مثبت میگوید شاید بهتر باشد به جای تعقیب شادی، به دنبال «رفاه» و «زندگی معنادار» باشیم. معنا دوام بیشتری دارد؛ شادی لحظهای است و بازگشتپذیر.
