در بسیاری از محیطهای آموزشی و تفریحی، مانند تیمهای ورزشی و کلاسهای درس، والدین کودکان نورودایورجنت بارها با شکایتی مشابه روبرو شدهاند: «فرزند شما نیاز به توجه فردی زیادی دارد و این به نفع دیگر کودکان نیست.» این جمله نمونهای بارز از اشتباه فردیسازی توجه است؛ بهانهای نادرست که مؤسسات برای حذف کودکان نورودایورجنت استفاده میکنند و مسئله واقعی یعنی کمبود منابع و هنجارهای نامناسب را پنهان میکنند. رهبران و مربیان اغلب توجه و انرژی خود را صرف اجرای قواعد سختگیرانه و بیپایه میکنند و وقتی با کمبود توجه مواجه میشوند، به اشتباه کودک نورودایورجنت را مقصر میدانند.
هنجارهای سختگیرانه؛ دشمن واقعی فراگیری و توجه
قوانین سخت و غیرواقعی مانند الزام به نشستن بیحرکت، ایستادن در صفهای منظم و ممنوعیت استفاده از اشیای آرامشبخش، بیشتر از آنکه به رشد و یادگیری کودکان کمک کند، مانعی بر سر راه آنها ایجاد میکند. این هنجارها بر پایه انتظارات فرهنگی قدیمی بنا شدهاند که واقعیتهای متفاوت کودکان نورودایورجنت را نادیده میگیرد. مثالی روشن از این مسئله تمرین شنا پسر اوتیستیک نویسنده است؛ جایی که جایگزینی شنای آزاد با شنای پشت باعث شد توجه فردی زیادی به او داده شود، اما اگر به جای اجبار به رعایت دقیق هنجار، تنها روی ایمنی تمرکز میشد، مشکل به کلی حل میشد.
پاسخ به این سؤال پیچیده است. بسیاری از کودکان نورودایورجنت به دلیل تحمیل هنجارهای سخت و نامتناسب، نیاز به توجه ویژه پیدا میکنند که در واقع ناشی از عدم انعطاف در محیط است، نه نیاز ذاتی خود کودک. البته برخی از کودکان واقعاً به حمایتهای بیشتر و توجه خاص نیاز دارند که باید با رویکردی خلاقانه و منابع کافی پاسخ داده شود. اما مشکل اینجاست که توجه و منابع به عنوان یک سرمایه محدود دیده میشود و افزایش آن بدون سرمایهگذاری کافی امکانپذیر نیست.
راهحلها در گرو سرمایهگذاری و تغییر نگرش است
اگر تیمهای ورزشی و مدارس بخواهند محیطی فراگیر ایجاد کنند، باید منابع خود را گسترش دهند؛ استخدام مربیان بیشتر، افزودن نیروی پشتیبانی و بهبود زیرساختها از جمله راهکارهایی است که میتواند کمبود توجه را جبران کند. اما واقعیت تلخ این است که تصمیمات سیاسی و اقتصادی موجب شده بسیاری از این مؤسسات دچار کمبود شدید بودجه و نیروی انسانی شوند. این کمبودها نتیجه سیاستهایی است که به جای سرمایهگذاری در فراگیری، به حذف و محدودسازی افراد نورودایورجنت میانجامد.
کمبود منابع باعث شده والدین کودکان نورودایورجنت مجبور شوند برای آموزش و مراقبت فرزندان خود هزینههای زیادی بپردازند؛ در حالی که معلمان و مربیان خسته و کمدستمزدند و خانوادههای کودکان نوروتیپیک شاهد کاهش کیفیت خدمات هستند. این فشارها به رقابتی ناعادلانه میان خانوادهها منجر میشود و به جای اینکه ریشه مشکل که کمبود منابع و سیاستهای ناعادلانه است، حل شود، کودکان نورودایورجنت مقصر جلوه داده میشوند.
اشتباه فردیسازی توجه؛ ابزاری برای پنهان کردن شکستهای ساختاری
این اشتباه به نفع کسانی است که قدرت دارند؛ چرا که باعث میشود خشم و ناکامیها به جای متوجه سیاستگذاران و بوروکراتها، به سمت کودکانی که کمترین قدرت را دارند، معطوف شود. این پدیده شکست سیاسی و اجتماعی بزرگ را به یک مشکل فردی و کودکانه تبدیل میکند و مانع ایجاد تغییرات واقعی در نظامهای آموزشی و اجتماعی میشود.
هنگامی که تیم شنا اعلام میکند فرزند اوتیستیک نیازمند توجه زیاد است، در واقع دارند میگویند اجرای هنجارهای سختگیرانه برای او دشوار است و ترجیح میدهند او را حذف کنند تا اینکه هنجارها را تغییر دهند. پذیرش این واقعیت که مشکل از هنجارها و نظامهای موجود است، اولین گام برای ساختن محیطی عادلانه و فراگیر برای همه کودکان به ویژه کودکان نورودایورجنت است.
