پژوهشهای حوزه نشر تجاری نشان میدهد که این صنعت اغلب با بهرهگیری از ادعاهای هیجانانگیز و اغراقآمیز درباره تجربههای نزدیک به مرگ، امیدها و ترسهای افراد آسیبپذیر را مورد بهرهکشی قرار میدهد. این روایتهای تحریفشده در بستر مرگ و مردن میتوانند باورها و تصمیمات مهمی را در لحظاتی که افراد در عمیقترین وضعیت آسیبپذیری قرار دارند، بهشدت گمراه کنند. به همین دلیل مسئولیت اخلاقی نویسندگان و ناشران در مواجهه با مخاطبانی که در سوگ، بیماری یا روبروی مرگ هستند اهمیت دوچندانی مییابد.
تجربه من با نشر تجاری و شکست در حفظ صداقت علمی
چند سال پیش پیشنهاد نوشتن کتابی عامهپسند درباره پدیده «شفافیت پایانی» را دریافت کردم؛ پدیدهای که در آن افراد با آسیبهای شناختی شدید، درست پیش از مرگ، لحظاتی از وضوح و ارتباط ذهنی را تجربه میکنند. پژوهش ما در این حوزه، که نخستین مطالعه نظاممند گسترده درباره نمونههای معاصر بود، توجه زیادی را جلب کرد و یک ناشر بزرگ پیشنهاد پیشپرداخت ششرقمی برای کتاب تجاری داد. اما تجربه همکاری با همنویسندهای باتجربه که قرار بود پژوهشها را به روایت قابل فهم و پرفروش تبدیل کند، ناامیدکننده بود.
فصلهای ابتدایی کتاب پر بود از توصیفهایی مطمئن درباره مشاهداتی که هرگز نداشتم: نورهای اثیری، مههایی که از بدن در حال مرگ برمیخاستند، رؤیاهای پیشگویانه و حتی «شفافیت پایانی پیشگویانه». ادعاهایی که هیچکدام بر اساس واقعیت یا دادههای علمی نبودند. وقتی متوجه شدم این روایتها نه تنها حقیقت ندارند بلکه با اصل پژوهشهایم تضاد دارند، درخواست اصلاح کردم، اما پروژه قابل نجات نبود و حاضر نشدم نامم را پای اثری بگذارم که چنین شیوهای را دنبال میکرد. این تجربه تلخ نشان داد که در نشر تجاری، «آیا این حقیقت دارد؟» گاه جای خود را به «آیا فروش میرود؟» میدهد.
صنعت نشر و سکوت پیرامون مرگ
افرادی که با مرگ مواجهاند، چه مرگ خودشان و چه عزیزانشان، به این کتابها مانند مصرفکنندگان معمولی نگاه نمیکنند و دنبال سرگرمی ارزان نیستند. آنها به این آثار رجوع میکنند چون در دیگر بخشهای زندگی و جامعه، سکوتی سنگین درباره مرگ وجود دارد. پزشکی در بیان مرگ گاه لکنت دارد و فرهنگ ما زبان سخنگفتن درباره پایان زندگی را تا حد زیادی از یاد برده است. بنابراین این کتابها در دل این سکوت سخن میگویند و آنچه میگویند اهمیت دارد، زیرا افراد بر اساس آن تصمیم میگیرند و تلاش میکنند با زندگی و مرگ آشتی کنند.
تناقضی عمیق میان تجربههای نزدیک به مرگ و ارزشهای بازار نشر
باور من این است که چیزی بسیار ارزشمند در تجربههای نزدیک به مرگ وجود دارد؛ پدیدهای که بهشدت ماتریالیسم را زیر سؤال میبرد و بسیاری از افراد را به بازنگری در دلبستگیهای مادی و معنوی خود وا میدارد. تجربههای نزدیک به مرگ معمولاً افرادی را که آن را تجربه میکنند به سوی ارزشهای اصیلتر زندگی سوق میدهد. اما در مقابل، صنعت نشر پیرامون این موضوع بر پایه همان ارزشهای مادی استوار شده که این تجربهها تلاش میکنند از آن رها شوند. این تناقض باعث شده روایتها اغراقآمیز، بازاری و اغلب دور از واقعیت علمی باشند.
نمونههایی از روایتهای نادرست و پیامدهای آن
کتابهایی مانند «Embraced by the Light» یا «The Boy Who Came Back from Heaven» که بعدها اعتراف شد روایتشان حقیقت ندارد و «Saved by the Light» با پیشگوییهایی که هیچگاه به تحقق نپیوستند، نمونههایی از این بهرهکشی تجاریاند. این موارد تنها نمونههای منفرد نیستند، بلکه نشانههایی از سیستمی هستند که در آن پرسش «آیا این حقیقت دارد؟» جای خود را به «آیا فروش میرود؟» داده است. جابهجاییای که در موضوعی مانند تجربههای نزدیک به مرگ، جایی که حقیقت میتواند نجاتبخش باشد، بیش از هر حوزه دیگری غیرمسئولانه است.
راهکار چیست؟
شاید راهحلی ساده وجود نداشته باشد، چون انگیزههای مالی در صنعت نشر قدرتمندند و به راحتی کنار گذاشته نمیشوند. اما کسانی که به دنبال اطلاعات معتبر درباره تجربههای نزدیک به مرگ هستند میتوانند از منابع علمی موثق مانند مقالات دسترسی آزاد در Journal of Near-Death Studies استفاده کنند. توصیهای عملی این است که مراقب کتابهایی باشید که با هیجانسازی نفسگیر و وعده «اثباتهای علمی» دور از دسترس، ادعاهایی میکنند که بر اساس استانداردهای علمی هنوز قابل اثبات نیستند، حتی اگر شواهدی قابل توجه ارائه دهند.
این موضوع فراتر از یک صنعت است؛ روایتهایی که درباره مرگ و پایان زندگی گفته میشود، راهنمایی ما برای چگونگی زندگی کردن، مردن و همراهی با دیگران در لحظات پایانی است. وقتی روایتها تحریف شوند یا برای فروش اغراقآمیز شوند، ما نه تنها حقیقت را گم میکنیم بلکه فرصتی حیاتی برای رشد روانشناختی و معنوی خود و دیگران را نیز از دست میدهیم. مسئولیت اخلاقی در این حوزه بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد.
